مديريت سيستم 

 

راهنما
دسته بندی موضوعی

 
- شماره 9 - اسفند 1387/ اطلسي‌ها بازگشت 

 ارسال به پست الکترونیک  نسخه مخصوص چاپ

میانگین امتیازات:  5 
محمود معظمي در گفتگو با اطلسي‌ها: تا دلت بخواهد، عاشقم!

 شهریار هرمزی

    

اشاره: محمود معظمي، بنيان‌گذار و مديرعامل مكتب كمال است. وي مالك و سهام‌دار شركتهاي موفقي در ايران، آمريكا و كانادا مي‌باشد. شركتهاي وي تا به امروز سه بار در دنيا و يك بار در منطقه غرب آمريكاي شمالي، مقام بيشترين فروش در محصولاتي كه نمايندگي آنها را داشته است به دست آورده اند. همچنين وي به عنوان يكي از كارآفرينان موفق سال 2002 در BC شناخته شده است. علاقه قلبي وي به انسانها و توانائي‌هاي فوق‌العاده آنها موجب شده است تا بيشتر وقت خود را در مكتب كمال، صرف آموزش و پرورش نيروهاي علاقه‌مند كند. وي معتقد است: متاسفانه بر خلاف باور عموم، غالب انسانها به دلايل مختلف به قدر كافي خود را دوست نمي‌دارند و به خود احترام نمي‌گذارند، به همين دليل اكثر اوقات به جاي دوستي و مهر با خود و ديگران، در حق خود و ديگران دشمني مي‌ورزند و بدي مي‌كنند و منافع خود را از بين مي‌برند. تمام كساني كه با وي آشنا هستند و اكثريت شركت‌كنندگان در سمينارها و كارگاههاي آموزشي فوق العاده موفق و متفاوت وي در سراسر دنيا، معتقدند كه او در آشتي دادن خودشان و ديگران از توانائي خيره‌كننده‌اي برخوردار است. محمود معظمي از صميم قلب معتقد است: شما بيش از آن كه فكرش را بكنيد دوست داشتني هستيد و از شما درخواست مي‌كند كه در آشتي دادن انسانها با خودشان و دنياي اطرافشان وي را همراهي و كمك كنيد!

 

محمود معظمي در يك نگاه؟

محمود معظمي هستم، متولد 1331، متاهل و صاحب سه فرزند دختر، 12سال است كه ساكن «وست ونكوور بريتيش كلمبياي كانادا» هستم  و بين ايران و كانادا و به خصوص كلاردشت رفت و آمد مي‌كنم.

از تحصيلاتتان نگفتيد؟

من بي سوادم!

بي‌سواد؟

راستش را بخواهيد، من مدارك تحصيلي زيادي دارم و دوره‌هاي متعددي را گذرانده‌ام (از الكترونيك و بيوفيزيك گرفته تا روان‌شناسي، مديريت و بازاريابي، هيپنوتراپي،NLP، ارتباطات و...)، اما حقيقتش من براي اين مدارك اعتبار زيادي قائل نيستم. از نظر من، ايـن مـدارك فقط يك چيـز را نشان مي‌دهد؛ اين‌كه شخصي كه دانشگاه رفته و مدرك گرفته، در زندگـي‌اش نظـم و ترتيبي دارد و وقتـي بـراي خـودش هـدف تعييـن مي‌كند، مي‌تواند با اين نظم و ترتيب به آن برسد-و اين چيزي است كه برايش ارزش عميقي قائلم. ولي به صرف اين‌كه من گواهي‌نامه‌اي دارم، نشان نمي‌دهد كه قادرم كاري انجام دهم يا ابداعي بكنم؛ به‌ويژه در زمينه‌هاي اجتماعي، روان‌شناسي و رفتاري. بـراي همين وقتي از مـن مـي‌پرسنـد «تحصيلات شما چيست؟»، مي‌گويم از من بپرسيد «آيا خوشبختي؟ آيا همسرت از تو راضي‌ است؟ آيا بچه‌هايت راحت و خوشبخت هستند؟ دوستانت چند نفرند و وضع زندگي‌ات در عمل چطور است؟» چون آن چيزهايي كه بلدم، چيزهايي است كه انجام داده‌ام. انسان وقتي چيزي را مي‌داند كه انجامش بدهـد. بـراي هميـن مـن خــودم را «محمود معظمي» مي‌دانم و همين دو كلمـه بـراي معـرفـي مـن كافـي اسـت. ضمـن احتـرامـي كـه بـراي همـه متخصصـان قائـلـم، امـا مـي‌خواهـم انتقـادي بــر پــديــده مــدرك‌گــرايــي داشتــه بـاشـــم كـه هـمــه چيـــز را استاندارد شده مي‌خواهد. شما ببينيد آيا كسي مي‌گويد «پروفسور سعدي» يا «دكتر بتهوون»؟! من با اين‌كه خودم آدم دانشگاهي و تحصيلكرده هستم، اما هميشه از خودم مي‌پرسم «آقاي محمود معظمـي! تو چقـدر بـه درد خـودت و اطرافيانت مي‌خوري؟» اگر شب اين سوال را از خودم پرسيدم و از خودم راضي بودم، راحت مي‌خوابم. ولي ممكن است من پروفسور فلان رشته باشم؛ اما امروز در رانندگي خلاف كرده باشم، سر كسي را كلاه گذاشته باشم، دروغ گفته باشم؛ آن وقت چطـور مي‌توانم راحت بخوابـم؟ آيا مدرك مي‌تواند من را نجات بدهد؟

از كي به فكر تاسيس مكتب كمال افتاديد؟ چرا اين اسم را انتخاب كرديد؟

اين افتخار را دارم كه در خدمت اساتيد بسيار بزرگي شاگردي كرده‌ام و هنوز هم اين شاگردي ادامــه دارد. يكـي از اساتيــد مـا كــه خــدا رحمتشـان كنـد، هميشـه سـوالشان ايـن بــود و خطاب به من مي‌گفت: مردم مي‌دانند كه مثلا ورزش يا تغذيه، رفاقت، دوستي و ... خوب است، پس چرا از بسياري از اين امور روگردان هستند؟ و سوال‌شان اين بود كه چه بكنيم كه بكنيم؟! يعني چه كار كنيم كه اين كارها انجام شود؟ اين سوال ايشان در ذهن من اين مطلب را پيش آورد كه چرا واقعا مردم چيزهايي را كه مي‌دانند خوب است انجام نمي‌دهند؟ مثلا مواظب تغذيه خود نيستند، ورزش نمي‌كنند يا به اندازه كافي نمي‌خوابند؟ و بعضي‌ها بـرعكس، به خـودشان صدمـه هم مي‌زنند؛ مثـلاً از طريق اعتياد و يا با تخريب روابطشان.

در پي اين طرح سوال، سال‌ها طول كشيد تا به جوابش رسيـدم. بـه ايـن نتيجـه رسيـدم كه غالـب مـردم بــر خـلاف آنـچــه كـه فـكـر مـي‌كننـد، خـودشـان را دوست نـدارنــد، بـا خـودشـان آشتـي نيستنــد و بعـداً دلايلـش را پيـدا كـردم. مكتـب كمـال مشخصـاً روي ايـن مسايـل متمـركـز است كـه اولاً انسـان‌ها بـداننـد آن قـدر كه فكـر مي‌كنند با خودشان آشتـي نيستنـد، دوم اينكـه چـرا چنين است؟ وسـوم اينكـه چـه بكننــد كـه بـا خودشـان به صلـح و آشتـي دسـت يابنــد. امسـال كـه سـال 1387 اسـت، تقـريبـا 17 سال است كه ايـن مكتـب بـه ثبـت رسيـده و مـوسســة فـرهنگـي هنـري مكتـب كمال، فعاليتـش را شـروع كــرده است.

مكتب كمال در يك جمله؟

خـودت را دوسـت بـدار و كـمـك كــن تـا ديـگــران نيــز خــود را بيشتــر دوســـت بدارند.

مكتب كمال در مورد كساني كه مي‌گويند ما همه افراد اطرافمان را دوست داريم، اما رابطـه‌مان با خـودمـان خـوب نيست، چـه مي‌گويد؟

ايـن حــرف، ظاهـرش درسـت است، ولـي اصلاً چنين چيزي امكان ندارد. بـه قـول آن شعـر معروف:

ذات نايافته از هستي بخش

كي تواند كه بود هستي‌بخش

بيشتـر اين افراد چون خودشان را دوست ندارند، از ديگران مي‌خواهنـد كـه كمك كنـنـد ايـن افـراد بـا خـودشـان آشتـي كننــد، بيشتــر ايــن افـراد تكيـه مـي‌كننـد بـه ديگـران يا بـه نوعـي گدايـي محبـت مي‌كنند.

ايـن است كـه در ظاهـر نشـان مي‌دهـد كـه ايـن افراد دارند به ديگران كمك مي‌كنند كه اين محبــت نيست، ايـن خـريدن تاييـد ديگـران است.

چـرا مكتـب كمـال مـي‌گويـد كـه انسـان‌ها در هـر شــرايطـي مـوفقند، امــا خــودشـان از ايــن مــوضــوع بي‌خبرند؟

موفقيت در بشر يك مكانيزم است؛ مثل يك ماشين كه اگـر سالـم باشـد و بنـزين داشتـه باشد، با استارت زدن روشن مي‌شود؛ حالا اينكه تصادف كند، كج برود يا راست، در اختيار راننده است.

همه ما مكانيزم موفقيت هستيم، آن كساني هم كه شكست مي‌خورند، موفق شده‌اند كه شكست بخورند.

به همين دليل ما در مورد موفقيت مي‌گوييم كه تفـاوت آدم‌هـا، تفـاوت در تعـريف‌شان از مـوفقيت است. هـر آدمـي يك تعـريف از مـوفقيت دارد. از ايـن جهـت، همـه انسانها موفقنـد، فقـط تعـريف‌شان از مـوفقيـت فـرق مي‌كند.

كتاب يا كتابهاي مورد علاقه شما؟

انتخـاب كتاب  هـم مثـل موسيقــي بـراسـاس سليقـه آدم‌هاست و اگـر بـه مـن بگوينــد كـه دو تا كتـاب را در  زنـدگيــم انتـخـاب كنــم، يكـي ديــوان حـافـظ اســت و ديـگـري كلـيــات سعــدي.

محمود معظمي به طور خلاصه؟

عشق و خلاقيت. من تا دلت بخواهد هم عاشقم و هم خلاق!

و حرف آخر؟

حرف آخر.......  اين تازه آغاز راه است!




نظرتان راجع به این مطلب چیست؟
 
امتیاز
نام
پست الکترونیک
نظر شما
                                                                                           

 
__ جستجو ________________

 
جستجوي پيشرفته

__ ورود اعضا _____________

شناسه کاربری
رمز عبور
ثبت نام در سایت    
شناسه یا رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
_______________________